تبليغاتX
کپرگه

راز نهفته جهان بینی حافظ و پیوند جاودانیش با عشق بر عالمان و عارفان پوشید ه نیست.

روانی اشعارش همچون نسیم بهاری جریان زندگی را ارام و هماهنگ می سازد. در سر زمین زیبا و

کهن ایران داشتن دیوان حافظ در هر خانه ای یکی از سنتهای جا افتاده است. گویی که با گل همصداست

این شهد بار شعر ساز.

کپرگه بزرگداست خواجه عرفان شمس الدین محمد ( حافظ ) را با فالی از گلزار غزلیاتش گرامی و تقدیم

می دارد.

 

 

سحر ببوی گلستان دمی شدم در باغ

که تا چو بلبل بیدل کنم علاج دماغ

به جلوه گل سوری نگاه میکردم

که بود در شب تیره به روشنی چو چراغ

چنان به حسن و جوانی خویشتن مغرور

که داشت از دل بلبل هزار گونه فراغ

گشاده نرگس رعنا ز حسرت اب از چشم

نهاده لاله ز سودا به جان و دل صد داغ

زبان کشیده چو تیغی بسر زنش سوسن

دهان گشاده شقایق چو مردم ایغاغ

یکی چو باده پرستان صراحی اندر دست

یکی چو ساقی مستان بکف گرفته ایاغ

نشاط عیش وجوانی چو گل غنیمت دان

که حافظا نبود بر رسول غیر بلاغ .

+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 و ساعت 20:46 |

 

  • کپرگه بمناسبت روز بزرگداشت مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، شاخه گلی از گلزار غزلیات این عالم و عارف شوریده شیرین سخن، زیبا اندیشه و آزاده را به دوستداران علم و ادب جهان به ویژه پارسی زبانان تقدیم می‌‌دارد.

 


چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون

دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون

چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید

چو کشتی‌ام در اندازد میان قلزم پر خون

زند موجی برآن کشتی که تخته تخته بشکافد

که هر تخته فرو ریزد ز گردشهای گوناگون

نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را

چنان دریای بی‌پایان شود بی‌آب چون هامون

شکافد نیز آن هامون نهنگ بحر  فرسا را

کشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون

چو این تبدیلها آمد نه هامون ماند و نه دریا

چه دانم من دگر چون شد که چون غرق است در بیچون

چه دانم‌های بسیار است لیکن من نمی‌دانم

که خوردم از دهان بندی در آن دریا کفی افیون.


+ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 10:28 |