افسوس قطعه شعری است در وصف باغهای قدیمی و زیبای اطراف شهر بروجرد به لهجه محلی سروده دوست ارجمند و شاعر آقای عباس زرین. کتاب وازه های بروجردی اثر استاد احمد اسفندیاری دوست دیرین و محترم کاری است در خور تقدیر وسپاس و راه گشا برای علاقمندان لهجه بروجردی. در وصف بهار بروجرد قدما زمزمه میکردند ( گر چه صفاهان بهشت روی زمین است لیک نیرزد به یک بهار بروجرد.
افسوس
شهر من بیچاره
دست و پا می زند اندر سختی
شده یکباره گرفتار غم و بد بختی
روزگاری اینجا
سر و سامانی داشت
باغ و باغاتی بود گل و گلزاری داشت
یکطرف دشت شقایق زارش
یکطرف طرف طرف خوش کهسارش
یک طرف بیشه و گلدشت
که رشک همه صحراها بود
یک طرف تابستان
بر بساط چمن مخملی بیشه شیخ رضا
جوششی بر پا بود
بر بلندای چغا
باد هنگام بهار
چون نوازش می کرد
گونه صحرا را
خون به رگها چو غزالی نو پا شادمانی می کرد. وه که بی همتا بود
باغ و باغات قشنگش که دگر هیچ مگو
سبزه در سبزه
گل اندر غنچه
کوچه باغات پر از عطر گلش
افت دلها بود
تنگ ونایی پر دارو درختش
چو بهشتی که فتد در غربت
حسرت دنیا بود
باغ زیبای پلنگان باغ انگور توتونچی
باغ پر عطر و گل جعفری و روغنی و دیده ورش
در بهاران قشنگ
بر تر از هر جا بود
چه بگویم چه عجایب که به چشمت می خورد
از درخشندگی باغ پر رونق افشار ویا
باغ خوش منظر افلاطونش همه اش زیبا بود
گر گذر می کردی جانب خلد برین
عطر و بوی گل به که بهمراه نسیم
از دل باغ امینی
به هوا بر می خاست
روح و جان افزا بود
صبحگاهان به مه شهریور
اب چون ایینه صاف
اسل بیرجندی
یا کمی بالاتر چمن دره لکو
چون به صورت می خورد
به خدا غوغا بود
باغ میدان و مصلی چمن سبز چنار
گوشه و بیشه قوام وچنارستانش رونق دلها بود
شهر بیچاره من شده اما امروز
غرق در اهن وسیمان و بتن
هر طرف می نگری برجی از کوچه تنگی چون غول
سر بر اورده و تاریک و عبوس می زند بر چشمت
و دگر از گل و از زیبایی
نه نشانی باشد نه کسی در فکر است
به کجا می رود این شهر قشنگ
من نمی دانم لیک
گشته نشخوار من و همچون من
مردمان دیروز که بگوییم افسوس
عباس زرین
از همین شاعر
ای کاش که هندونه حسن جاش مثل خروزه جم مشد مین جاش
مه د کرج و تو د ولاتی مه قن موخورم تو بام نواتی
یاد او لپای سرخت ای دل مه نه مه نی روزیارم وخدا عین شو مه نه مه نی
مه تو نه مثه فرشته مه پرستم وخدا شو تا صو خوته مه مونم اما هوچ تو نه مه نی
گل سرخی که مثه لپ تو نه بو مو کنم هر شویی نه مونمت از سر شو تا دم صو تو مو کونم
ای زمسو زیر بالو ای همه دامونه بالا مو کونم تا تو نه ی دفه بونم دسامه کو مو کونم
نه نه مه وارد بویم جمعه مفرسم خونتو ار بوات گفت نم یم خویه مه دوا خور مو کو نم
اما ار گفت می یمش سفره ابوالفضل مه نازم انگزه کل مه زنم گوش فلک کر موکو نم
هر چی دارم همه نه یه جا ورت خرج مو کو نم ا نه نم گفت په چو نه خویمه دوا خور مو کو نم
مو رمت میدون عشق ایلا اولا خلد بری انگزه خرج مو کو نم تا نکنی پا ودری.
با درود وسلام به دوستان وهمشهریها
کپرگه



