تبليغاتX
کپرگه

کپرگه روز بزرگذاشت اندیشمند عالی مقام جهان حکیم عمر خیام نیشابوری را به همه ایرانیان و دوستاران عشق و آزادگی تبریک گفته و با چند رباعی یادش را گرامی میداریم.

این غافله عمر عجب می گذرد

دریاب دمی که با طرب می گذرد

ساقی عم فردای حریفان چه خوری

پیش آر پیاله را که شب می گذرد.

 

تا راه قلندری نپویی نشود

رخساره به خون دل نشویی نشود

سودا چه پزی تا که چو دلسوختگان

ازاد به ترک خود نگویی نشود.

 

مرغی دیدم نشسته بر باره طوس

در پیش نهاده کله کیکاوس

با کله همی گفت که افسوس افسوس

کو بانگ جرسها و کجا ناله کوس.

 

رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین

نه کفر نه اسلام و نه دنیا و ته دین

نه حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین

اندر دو جهان کرا بود زهره این.

 

در کارگه کوزه گری رفتم دوش

دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش

نا گاه یکی کوزه بر اورد خروش

کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش.

شاد باشید.

+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 8:27 |

اردیبهشت، ماه انشعاب گیج بهار است. در این لحظه‌های عطرآگین، حیات کامل می‌گردد و آفرینش در نهایت زیبایی. ماه، ماه افسونگری شکوفه‌ها شور و پیوند و آبستنی و تولد است.

مادر عزیزم نود و پنجمین دیدارت را با شکوفه‌ها به شما و همه متولدین اردیبهشت ماه شاد باش گفته و قطعه شعری تقدیم می‌دارم:

خوشبوترین گل و شهد بهاری تو را دهم

زیباترین نام و نشان جهانی تو را دهم

در گلستان و باغ گلشن و آوای وحش و عود

نامی اگر برم نشان تو را دهم

ای زیبای ماه روی ز خورشید روی تو

من جان گرفته‌ام بخدا جان تو را دهم

وز پنج پنج هزاران رنگین شکوفه‌ها

اردیبهشت ماه هزاری تو را دهم

وز سوز هجر و فراق تو شبهای پر فروغ

بر هر ستاره‌ای که چشمک زند به من نام تو را دهم

مهر است مهر و فروغ است نام تو

در هر کجا که مهر و فروع است نام تو را دهم 

+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 9:53 |

پشت دو تای فلک راست شد از خرمی

تا چو تو فرزند زاد مادر ایام را

تو را گر کنند ور نکنند اهل فضل

حاجت مشاطه نیست روی دلارام را

کپرگه روز بزرگداشت شیخ اجل سعدی شیراز را با ابیاتی از گلستان و بوستانش گرامی می دارد.

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز

کان سوخته را جان شد و اواز نیامد

این مدعیان در طلبش بی خبرانند

کانرا که خبر شد خبری باز نیامد

دولت جان پرورست صحبت امیزگار     خلوت بی مدعی سفره بی انتظار

اخر عهد شب است اول صبح ای ندیم     صبح دوم بایدت سر ز گریبان بر ار

دور نباشد که خلق روز تصور کنند     گر بنمایی بشب طلعت خورشید وار

مشعله ای بر فروز مشغله ای پیش گیر     تا ببرند از سرم زحمت خواب و خمار

خیز و غنیمت شمار جنبش باد ربیع     ناله موزون مرغ بوی خوش لاله زار

برگ درختان سبز پیش خداوند هوش     هر ورقی دفتریست معرفت کردگار

روز بهار است خیز تا به تماشا رویم     تکیه بر ایام نیست تا دگر اید بهار

وعده که گفتی شبی با تو بروز اورم     شب بگذشت از حساب روز برفت از شمار

دور جوانی گذشت موی سیه پیسه گشت     برق یمانی بجست گرد بماند از سوار

دفتر فکرت بشوی گفته سعدی بگوی

دامن گوهر بیار بر سر مجلس ببار.

+ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:7 |