با سپاس و ادب خدمت دوستان وخوانندگان با فالی از خواجه شیراز کپرگه را بپایان می رسانم.
شاد و سر افراز باشید.
گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر
خرم ان روز که با دیده گریان بروم تا زنم اب در میکده یکبار دگر
معرفت نیست در این قوم خدا را سببی تا برم گوهر خود را به خریدار دگر
یار اگر رفت و حق صحبت دیرین نشناخت حاش لهه که روم من ز پی یار دگر
گر مساعد شودم دایره چرخ کبود هم بدست اورمش باز بپرگار دگر
راز سر بسته ما بین که به دستان گفتند هر زمان با دف و نی بر سر بازار دگر
هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت کندم قصد دل ریش به ازار دگر
باز گویم نه در این واقعه حافظ تنهاست
غرقه گشتند در این بادیه بسیار دگر .



