تبليغاتX
کپرگه - نقش خیال


پروانه ای خوش رنگ و خال بر سر زمین سخره ای  

 درساحل رودی نشست

خور شید تابان جان او رود و کهستان یار او

   از بی قراریها گسست

در بر گرفته چون پلنگ آن سر زمین سخره سنگ

   مست از نسیم کوه و دشت

صورتگر نقاش چین با آن همه دلدادگی

     بومش خیال نقشش چو بخت

شیرین زبانان سخن در وصف آن زیبا صنم

    نسروده خود مست الست

یک لحظه جاویدان شده است عالم ز کل حیران شده است

در گلشن آن یاسمن شوری بپا غوغا شده است

از آشیان چون بهشت گشتم جدا با سر نوشت

از راه آزادی عشق با همرهان خوش سرشت.

 

+ نوشته شده توسط رضا در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 و ساعت 20:26 |