ابو سعید ابوالخیر عارف و اندیشمند بزرگ ایرانی در صدر متفکران این قلمرو پهناور و از ادامه دهندگان فلسفه ایران باستان است.
یاد و راهش را با گزیده هایی از رباعیاتش گرامی میداریم.
تا چند سخن تراشی و رنده زنی تا کی به هدف تیر پراکنده زنی
گر یک ورق از علم خموشی خوانی بسیار بدین گفت و شنو خنده زنی
میدان فراخ و مرد میدانی نی مردان جهان چنان که میدانی نی
در ظاهرشان به اولیا می مانند در باطنشان بوی مسلمانی نی
گیرم که هزار مصحف از بر داری با ان جه کنی که نفس کا فر داری
سر را به زمین چه می نهی بهر نماز ان را به زمین بنه که بر سر داری
ای چرخ بسی لیل و نهار اوردی گه فصل خزان و گه بهار اوردی
مردان جهان را همه بردی به زمین نا مردان را به روی کار اوردی
یا پست و بلند دهر را سرکوبی یا خار و خس زمانه را جاروبی
تا چند توان وضع مکرر دیدن عزلی نصبی قیامتی اشوبی
در دل همه شرک و روی بر خاک چه سود با نفس پلید جامه پاک چه سود
زهر است گناه و توبه تریاک وی است چون زهر به جان رسید تریاک چه سود
با علم اگر عمل برابر گردد کام دو جهان تو را میسر گردد
مغرور مشو به خود که خواندی ورقی زان روز حذر کن که ورق برگردد
ان را که حلال زادگی عادت اوست عیب همه مردمان به چشمش نیکوست
معیوب همه عیب کسان می نگرد از کوزه همان برون تراود که در اوست
ان کس که به کوه ظلم خرگاه زند خود را به دم اه سحر گاه زند
ای راهزن از دور مکافات بترس راهی که زنی تو را همان راه زند
سبزی بهشت و نو بهار از تو برند انجا که به خلد یادگار از تو برند
در چینستان نقش و نگار از تو برند ایران همه فال روزگار از تو برند.
شاد و پیروز باشید.



